|
eshgh_elahie
|
||
|
به سوی خود به سوی خدا |
پیامبر اسلام میفرماید لارهبانیة فی اسلام
راهبان ترک دنیا می کنند در خلوت می شینند و به کوه پناه می برند و زن نمی گیرند. خداوند راهی باریک برای پیامبر آشکار نمود و آن زن گرفتن است تا جور و خواسته های زن را بشنود و بکشد و در کنار زن بخوابد و خود را پاک نماید ، وانک لعلی خلق عظیم (آیه4 سوره القلم) «همانا تو بر نیکو خلق بزرگ آراسته ای.» درواقع خُلق تو نیک می شوداز این کاروپاک می گردی.
آورده اند که پیامبر با صحابه از غزا می آمد، فرمود که طبل را بزنید امشب وبر در شهر می خوابیم فرا وارد شهر می شویم. پرسیدند یا رسول الله چرا به چه مصلحتی ؟ گفت شاید که زنان شما را با مردمان بیگانه کنار هم جمع باشند وشما ببینید متالم شوید و فتنه خیزد.یکی ازصحابه نشنید و رفت و زن خودرا با بیگانه دید. !!
اکنون راه پیامبر این است رنج کشیدن از دفع غیرت و رنج انفاق وکسوت زن وصد هزار رنج بی شمار باید چشید تا عالم محمدی هویدا شود. راه عیسی خلوت گزینی و زن نگرفتن است و راه محمد (ص) رنج و غصه های زن و مردم را تحمل کردن است . اگر راه محمد (ص) را نمی توانی بری ، بایستی راه عیسی (ع) را رفت تا بی بهره نمانی. باید صبر کرد تا حاصل آنرا بدست آوری .....
اما چگونه با زن رفتار شود
زن چیست ، اگر به او بگویی یا نگویی او کار خودرا می کند ، نه تنها به گفتن اثر نمی کند بلکه بدتر بشود، مثلاّ یک تکه نان را زیر بغل بگیر واز مردم قایم کن و بگو این را به کسی نمی دهم ، اگرچه این نانرا جلو سگ هم بیاندازی بخاطر زیادی و ارزون بودن نان آنرا نمی خورند، اما چون اینجوری مخفیش کردی همه مایل هستند این نان را بچشند ( الانسان حریص علی ما منع) ، حالا شما هر چی زن را به پنهان شدن بیشتر دستور دهی دغدغه خودت بیشتر می شود و مردم هم بیشتر میل و رغبت به زن دارند. در واقع تو با این کارت تمایل را از دو طرف بیشتر می کنی در حالی که خیال می کنی کار درستی انجام می دهی ، داری فساد ایجاد می کنی. اگر زن آن گوهر درونی را داشته باشد که کار بد نکند ، اگر اورا منع بکنی یا نکنی اون پاک خواهد ماند پس بایستی خیالت راحت باشد رنج نکشی واگر بر عکس این باشد او کار خود را خواهد کرد و منع فقط اورا متمایل تر می کند.
متضاد عشق ، نفرت نیست ، نفرت که عشق را از بین نمی برد چیزی که عشق را ازبین می برد سلب آزادی است وقتی زن ومردی عاشقانه باهم ازدواج می کنند بعد از مدتی عشق کمرنگ و کمرنگتر می شود به خاطر این است که هر کدوم سعی می کنند دیگری را محدود و گرفتار خود کنند همدیگر را اسیر می کنند .
به یکدیگر عشق بورزید ولی عشق را به بند نکشید. هر یک از شما جام همسرش را پر سازد ولی هرگز از یک جام منوشید. هر یک از شما نان خودرا با همسرش تقسیم کند اما از یک قرص نان نخورید. هر یک از شما دل خودرا به همسرش دهد، اما مبادا چنین بخششی برای اسارت باشد.زیرا دست زندگی به تنهایی می تواند دلهایتان را نگاه دارد. بلوط و سرو در سایه هم نمی رویند.
ادامه دارد ..
اگر همه چیز را فراموش کنی ولی آنرا فراموش نکنی اشکالی ندارد، اما اگر همه را انجام بدهی و آن یک چیز را فراموش بکنی گویی هیچ کاری نکرده ای. مثل این می ماند که پادشاهی تو را به ده فرستد برا ی اینکه کار معینی انجام بدهی ، تو بری و صدها کاردیگر غیر از اون کارانجام بدهی . وقتی آن کار اصلی و معین را انجام نداد ی ،انگار هیچ کاری نکرده ای . پس آدم در این عالم برای کاری آمده است ....
اما چه کاری ؟؟؟؟ چرا انسان ؟؟
انا عرضنا الامانۀ .......حملنا الانسان..جهولا آیه72 احزاب
(همانا ما بر آسمان ها و زمین و کوهها ی عالم ، عرض امانت کردیم همه از تحمل آن امتناع ورزیده و اندیشه کردند تا انسان (ناتوان) بپذیرفت و انسان هم (درادإ امانت) بسیار نادان و سمتکار بود(که اکثرا به راه جهل و عصیان شتافت) .
ببین این امانت چیست که کوه با آن عظمت که معدن نقره و طلاست زمین به این وسعت که این همه از آن گل وگیاه باغها می روید و صدها چیز دیگر این همه را می پذیرند ولی از این یک کار بر نمی آید و فقط از آدم بر می آید « ولقد کرمنا بنی آدم» اسرا 70 ( وما فرزندان آدم را بسیار نیکو داشتیم) . پس از آدم این کار را می تواند انجام دهد نه آسمانها ، زمین و کوهها. اگر این کار را بکند عاری از جهالت و نادانی و تاریکی می شود. «ان الله.... الجنۀ» توبه 111 (همانا که خداوند خریداری کرده از مومنان جان و مالشان را به بهای بهشت) خداوند می فرماید من شمارا و اوقات و نفس های شما و اموال و روزگار شمارا اگر صرف من کنید و به من بپردازید به بهای بهشتی جاودان می خرم .اگر تو خودرا به دوزخ فروشی ، به خودت ظلم کردی مثل مردی که کاردی قیمتی و جواهری گرانبها را به دیوار بکوبد تا به آن کوزه ای بیاوزید.
هر کسی رفتار ، کرداری فراخ دارد و سخنش گشاده و با حوصله که همه عالم را دعای خیر می کند و تو از سخن او دلگرم شوی و باعث شود این جهان و سختی آن را از یاد ببری البته نه اینکه کفر بگویید تا شاد باشی و بخندی، بلکه از توحید گوید که تو همانند سراج الدین از چشمانت اشک بیاید و از درون شاد وخندان باشی ، اینطور شخصی فرشته و بهشتی است و برعکسش اگر شخصی در سخنش تنگی و سردی می بینی که سردی کلامش گرمی که در تو بود را از بین ببرد انکس شیطان و دوزخی است .
اگر بر این سر آگاه باشی و در کارهایت مد نظر قراردهی به صد هزار پیرتوجه نخواهی کرد؟ از مرگ نخواهی ترسید ؟ « به سَر کجا التفات کند؟ حیوان به سَرزنده است؟ آدمی به سِر زنده آست، آخر سِردراین
سَر و کله کی گنجد؟چون در اینجا نگنجد ، من چه کنم سَر را؟؟؟؟؟؟؟»
دانه زردآلو(قیسی)را اگر مغز آنرا تنها بکاری نمی روید ، ولی اگربا پوست با هم بکاری میروید پس صورت و ظاهر هم نیاز است. نماز هم نیز در باطن است(لا صلوة الآ بحضورالقلب)اما نیاز است که درظاهر رکوع و سجود بکنی آنموقعه نماز کامل می شوداما منظور از (م علی صلاتهم دایمون)نماز روح می باشدزیرا که نماز ظاهر موقت است دایم نیست روح مثل دریاست نهایتی نداردولی جسم مثل ساحل وخشکی است محدود است پس منظور از صلاتهم دایمون جز روح نیست یعنی روح هم رکوع و سجودی دارداما نیاز است که این رکوع وسجود هم به صورت ظاهرانجام شود زیراکه معنی با ظاهر و صورت اتصالی میباشد تا هردو نباشندفایده ندارد(مثل دانه زردآلو)
مثل مردم و پادشاه اگر مردم فرع و ظاهر و پادشاه دل وباطن تا مردمی نباشد پادشاه هم نیست کسی نیست که این اسم را به بگویید تا تا حاکمی گفتی محکومی باید باشد تا رب گفتی ناچار مربوبی باید باشد.
این نماز که می کنی فقط قیام و رکوع و سجده نیست فقط منظور این نیست آن حالتی که در نماز ظاهر داری بایستی پیوسته با تو باشد اگر خواب باشی بیدار باشی وقتی می نویسی وقتی می خوانی در همه حال به یاد خدا باشی.
«همانا زندگانی دنیا جز بازیچه نیست »سوره محمدآیه 36
اگر انسان عاقل باشد وکامل ،بازی نمی کند واگرهم بکند با احساس خجالت و پنهان انجام می دهد تا کسی او را نبیند، پیر عاقل نیست وقتی به بازی مشغول است اگر صد ساله هم بشود هنوز کودک است واگر کودک باشی و بازی نکنی پیر هستی .اینجا سن معتبر نیست ، این علم و قیل و قال و هوس های دنیا مثل باد است وانسان مثل خاک، وقتی بادوخاک باهم در آمیزند گردوغبار می شوند که چشم هارا خسته واذیت می کنند و جز گله و شکایت چیزی به همراه ندارد، اما اگر همین خاک به هر سخنی که می شنود بگرید و اشک او چون جوی آبی روان شود { تری اعینهم تفیض من الدمع «می بینی که دیدگان و چشم های آنها پراز اشک می شود.» سوره انعام آیه 83}
اگر عیبی در برادر خود ببینی درواقع این عیب توست که در او می بینی. عالم مانند آیینه ای می باشد که تو تصویرو نقش خود را در آن می بینی، مومن آیینه مومن است. عیب را از خودت دور کن زیرا هر رنجشی میبینی دلیلش خودت هستی نه او.
فیلی راجهت نوشیدن آب لب آب چشمه ای بردند وقتی فیل تصویر خودشَ تو آب دید ترسید و فرار کرد و نمی دونست که خودش د ر آب دیده است. تمام اخلاق های بد حسد ، حرص، بی رحمی ، حرص، ..تا وقتی در وجودت هست نمی رنجی ولی اگر در یکی دیگه ببینی آزرده خاطرمیشی!!!! . انسان اگر دستش زگیل بدی یا جوشی باشد دستش را در آش می کند و می خورد و میلیسد ودلش از آن به هم نمی خوردولی اگر کسی دیگرببیند که زگیل دارد از آن آش حالش به هم می خورد ونمیخورد، اخلاق هم مثل این جوش و زگیل می ماند تا وقتی خودت بد اخلاق هستی آزرده نمی شوی ولی اندکی در یکی دیگه ببینی نفرت پیدامی کنی همچانکه تو از اون فرار میکنی از اون هم نارحت نشووبه حق بده که از تو حالش بهم بخوردونفرت پیدا کند.
«..نخست آنها را موعظه کنید اگر مطیع نشدند از خوابگاه آنها دوری گزینید باز مطیع نشدند آنهارا بزدن تنبیه کنید..»
ابراز فروتنی و ارادت به کسی بایستی به تدریج باشد ، اوّل دستش را به گرمی می فشاری بعدش پای او و اندک اندک به جایی برسانی که او عادت کند و به چشمش نیاید چون به تدریج جلو رفتی او به خاطر خدمت و تواضع تو به زحمت نمی افتد و رنجور نمی شود. اظهار دوستی اینچنین است و دشمنی هم به همین روال که به تدریج مثلاٌ دشمنی را باید اول کم کم نصیحت کنی ، اگر گوش نداد ، او را از خود دور کنی اگر باز نشنود او را بزنی
مثل بهار که کم کم گرمی را با خود میاورد درختان کم کم برگ میدهد شکوفه و میوه میدهد وهر چه دارد یکجا عرضه می کند. پس هر کس به عجله و شتابزده کاری کند کارش انجام نخواهد شد اگر می خواهی ریاضت بکشی یا شاید بهتر است بگویم رژیم غذایی بگیری بدین شکل بایستی عمل کرد که کم کم به تدریج از مقدار مصرف کالریت کم کنی اگر روزی 3000 کالری مصرف می کنی روزی 10(مثلا )کالری کم کنی تا بدنت این کمبود را احساس نکند تا به 1500 کالری برسی
واما در عبادت وخلوت کردن با خدای خود شاید خیلی هارا دیده باشی که یکدفعه شدید نمازخوان می شوند روزه می گیرند خیلی سفت و سخت میگیرند ولی بعد مدت خیلی کوتاهی همه را با هم کنار میگذرانند در عبادت باید به تدریج جلو رفت اگر به کلی نماز خوان نیستی چون در راه حق اومدی اول باید سعی کنی پنج نماز را بجا بیاوری بعد ان عبادات را زیاد کنی .....
«آنگاه درد زاییدن او(مریم)را به کناردرخت خرمایی کشاند»
درد است که آدم را رهبری میکند . در هر کاری که هست تا او درد آن کار و هوس و عشق آن کار در درونش ایجاد نشود به سمت آن کار نمی رود کاری که بی درد باشد چه کار دنیا باشه چه کار آخرت چه تجاری باشه یا علمی ….انجام نخواهد شد.
تا مریم درد زاییدن پیدا نشد به سمت درخت بخت نرفت ، درد باعث شد او به سمت درخت برود و آن درخت خشکیده میوه دار بشود تن آدم مثل مریم هست وهر یک از ما عیسایی داریم . اگر درد در ما بوجود بیاید عیسای ما هم می زاید و گرنه اگر دردی نباشد عیسای ما ازآن راه که آمده برگردد و به اصل خود بپیوندد فقط ما بی بهره می مانیم.
لم یلد ولم یولد یعنی خدا منزه است از خویش و فامیل
به خودت بنگر تو هم آدم هستی دست ،پا ، گوش ، هوش، چشم و دهان داری ! . انبیا و اولیاء که به فیض و مقصودی رسیدند آنها نیز بشر بودند مثل من گوش ، عقل، زبان، دست وپا داشتند چه معنی دارد که آنها را خدا راه دهد در بگشاید و من را نه؟؟؟؟؟؟!!!
حتما گناه از من است من بی ادب و مقصر بودم
-هرکی بیشتر تحقیق می کند بیشتر تقلید می کند.گروهی مقلد دل، گروهی مقلد صفا، گروهی مقلد مصطفا(منظور حضرت محمد)وگروهی مقلد خدا از خداراویت می کنند، گروهی هم مقلد خدا نباشنداز خدا هم روایتی نمی کنند، گروهی اندک خدا را در خواب ببینند و در بیداری نمی توانند بیابند.
-همانطور که الان هم می بینیم مسلمانان مسیحیان و... با فرقه های مختلف ، گرو های مختلف عرفان مثلا: عرفان هندی که نمایندگان آن اوشو- سای بابا که با مدیتیشن وتوجه به دل وبا بی ذهنی طرفداران زیادی دارند ،عرفان هنری کیتاروی معروف که متعقد است با موسیقی به خارج از زمین مهاجرت میکنند . عرفان چینی مربع جادویی چینگ و فنگ شویی- که هدف آن به جریان انداختن جریان نافذ انرژی کیهانی است. عرفان سرخ پوستی و ....
-اگر راهها مختلف است اما مقصدیکی است نمی بینی راه به کعبه بسیار است؟ بعضی از راه یمن، بعضی از راه ایران، بعضی از راه پاکستان، بعضی از راه دریا، بعضی هوا، بعضی ازراه زمینی، اگر به راهها نگاه کنی فرق زیاد است ولی همه از درون به سمت کعبه می باشند. آن بحث ها و جنگها و اختلاف که در راه بود که می گفتند تو باطلی و کافری ... وقتی به کعبه رسیدند، دیدند مقصود شان یکی شد.
مثل کاسه ای که یکنفر با عشق می سازد و به دست دیگران می دهد، بعضی می گویند باید اینجوری روی سفره قرارداد یا اونجوری می گویند باید از داخل اونو تمیز کرد بعضی می گویند از بیرون بعضی می گویند از هر دو طرف، اختلاف در این چیزهاست ولی همه در خالق این کاسه اتفاق نظر دارند.
اکنون انسانها از درون دل طالب حق هستند ازباطن محبت حقند وطالب اویند وچشم داشت به او دارند اینچنین معنی نه کفر است نه ایمان وازباطن نامی نیست، اما همین که از درون به زبان آمد ونقش وعبارت شد انوقت کافر، مومن، خوب وبد می شود اگر کافر ومومن همنشین باشند و به سخن چیزی نگویند یکی هستند.
اما از میان انبیا و ره یافتگان به حق چرا حضرت محمد (ص)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بیا با هم به انبیا و دیگران نگاهی بیاندازیم:
موسی گفت "ازمن عالمتر در جهان چه کسی هست؟". یوشع نبی به موسی گفت :که کسی هست در عالم از تو عالمتر؟ . موسی خشمگین نشد که چرا اینو گفتی چون از این حرف خوشش اومد.از انسانها کسی نیست که کمی منیت در او نباشد.موسی چون اینو گفت خدا اورا به خضر حواله کرد تا چند روز با او باشد تا از آن حالت بیرون آمد و توبه کرد.درابتداکه موسی پیش خضر رفت متابعت راندید. ولی محمد متابعت را شناخت چون آن درویش دید با درویش با احترام،اکرام برخورد کرد ونگاه شایسته به نمود .
نوح اگر قومش را نفرین کرد محمد همیشه دعا می نمود.
آن چه پیامبران دیگر در هزارسال بدست آوردند .محمد در مدت کوتاهی از آن گذشت . عیسی اگر دراول شیرخوارگی آن یک سخن گفت اما دیگه نگفت وآنرا هم.بی اختیارگفت، همچون بچه ای که "الف" بگویید جالب به نظر می آید . محمد اگه چه دیر سخن گفت در 40 سالگی گفت اما سخنی کاملتر گفت . عیسی در حال گفت اما محمد بعد 40 گفت اما نه ازنقصان بلکه از کمال بود.
-اما شنیدید بعضی ها اینقدر در راه خدا پیش رفتند که پردهایی از جلوی چشمشان کنار می رود که حتی دم از"انالحق" می زنند مثل ابایزید بسطامی . منصورحلاج . ... .
ابا یزید اگر حالتی نشون میداد به خاطر این بود اسرار گفت و خود را رسوا نمود اما محمد هیچ اصرار نگفت و فقط نصیحت می کرد.
کسی که شراب می نوشد مست می شودوهرچی می گویند از روی جبر است نه اختیار، اما هستند هر چی می خورند هوشیارتر می شوند محمد از آن مردان بود که از شراب الهی خورد ولی هوشیارتر شد وبه اختیار هیچ نگفت .
ذکرباید که با دل گفته شود با زبان کم باشد.ابا یزید ذکری که به دل بود خواست به زبان بیاورد چون مست بود اینچنین گفت.
ابایزید به جبرگفت چون مست بود ولی محمد هوشیار تر شد واز این مرحله عبور نموند.ابا یزید پیروی از محمد کرد ولی مست شد و آدم مست پیروی هوشیار نمی تواند بکند.هستند کسانیکه گشایشی در کارشان حاصل می شود و به آن گرم می شوندونمی گذرند .همان پرده وحجاب می شودو از حرکت به سوی خدا باز می ماند
هر آدمی منیتی دارد چون محمد آخرین بود دید که اولین چه خطایی کرد از آن پرهیز کرداما اولین، آخرین را که ندید. برتری خاتم النبین از این لحاظ هست.
|
|