|
eshgh_elahie
|
||
|
به سوی خود به سوی خدا |
ای همبازی اطفال ! وای حمّال اثقال! وای محبوس چاهِ جاه ! وای مسموم مارِمال! ای غریق بحرِ دنیا ! وای اسیر همومات آمال ! مگر نشنیدی و نخوانده ای: انما الدنیا لعب و لهو{= همانا دنیا بازی و سزگزمی است} و نشنیده ای فرموده آن حکیم غیب دان منزه ازعیب و شین راکه به فرزندارجمند خطاب کرده :بنی ان الدنیا بحر عمیق غرق فیها الاکثرون{=فرزندم ! همانا دنیا دریایی ژرف است که بیشترین مردم درآن غرق گشته اند}و حقیر عرض می کنم : عن تحقیق و نحن منهم {= قطعاً ما نیز از آن غرق شدگانیم }.
واگر بحواهی عمق دریای حکمتش را بفهمی در حقیقت لفظ " بحر عمیق فکر نما. ببین چقدر از جواهرحکمت در این صندوق کوچک برای متفکرین، به عنوان هدیه درج فرموده . همین قدر بدان دریا نهنگ دارد، ماهی دارد ، جانورهای عجیبه آن بسیارو مهالکه غریبهٔ آن بی شمار، جزایر هولناکش زهره شیران را آب ، وکوههای سهمناکش چه بسیار مردمان رانایاب نموده ، اصل ومیدان این دریا از ظلمات جهل ناشی شده است ، ودرادویهٔ اراضی قلوبِ اهل غفلت جادارد.
امواج آمالش بسی کشتیهای عمر را به بادفنا داده ، و جبال هموم و غمومش بسا پشته ها نهاده ، مارهای معاصی مهلکه آن ، چه بسا اشخاص را به سم ّ خود هلاک کرده ، نهنگهای اوصاف مذمومه اش چه کسان رافرو برده ، وآب محبت تلخ و شورش چه مردمان راکور، و چه چشمهارا بی نور نموده . هر که در این دریا غرق شد سراز گریبان نار جحیم بیرون آورده ، در عذاب الیم خواهد ماند. آدمهای این دریا نسناس ، و سیاحت ایشان دراین دریا به ساحت وسواس است. راهزنانشان جنود ابلیس ، و اسلحه جنگشان خدعه و تلبیس است. اگر از عمق این دریا بپرسی ، عرض خواهم کرد که انتها ندارد، واگر باور نداری ، به غواصّان این دریا ، یعنی اهل دنیا از اولین و آخرین نظر نما، و ببین که همگی درآن غرق شده ، احدی به قعرآن نرسیده ، و اگر بهتر می خواهی بفهمی ، به حال خراب خودت نگاه کن و ببین که هر قدر داشته باشی ، باز زیاده از آن را طالبی ، و حرصت در جایی توقف نمی کند.
سخنانی از آیت حق حسینقلی همدانی
سخني از شمس تبريزي
متابعت محمد(ص) آن است كه او به معراج رفت ، تو هم بروي در پي او. جهد كن تا قرارگاهي در دل حاصل كني ! چون طالب دنيا باشي ، به زبان نباشي، بل كه به مباشرت اسباب باشي. طالب دين باشي، هم به زبان نباش ، به ملازمت طاعت باش! و طالب حق باشي ، به ملازمت خدمت مردان حق باش!
آيينه اي روشن
"فتمنو الموت ان كنتم صادقين و مومنين": و چنان كه از مردان صادقان و مومنان هستند كه مرگ را جويانند، همچنانكه از زنان مومنات و صادقات هستند.
اين آينه ايي روشن است كه شرح حال خود را دراو بيابي ، هر حالي و هركاري كه درآن حال و در آن كار مرگ را دوست بداري ، آن كار نيكو باشد. پس ميان كاري كه متردد هستي در اين آيه بنگر كه از آن كار با مرگ كدام لايق تر است ؟؟؟؟ پس اين سخن همچو آينه روشن است اگر تورا روشنايي و ذوقي هست كه مشتاق مرگ باشي مباركت باد ما را هم از دعا فراموش نكن ! و اگر چنين نوري و ذوقي نداري پس تلاش و كوشش كن تا بجويي.- كه قرآن خبر مي دهد كه اگر بجويي چنين حالت بياي . پس بجويشمس تبريزي در مورد الله اكبر مي گويد.
الله اكبر يعني
بردار فكرت را از آن چه در وهم تو مي آيد ، وانديشه اي توست و نظر را بلند دار__ كه او اكبر است از آن همه تصور ها ، اگرچه تصور بني و مرسل و اوالعزم باشد ، از آن اكبر است.
ما مسلمونهادر طول روز زياد ا.. اكبر مي گوييم تو نماز تو ذكر تو حرف زدن هامون ولي واقعا من خودم ميگم نميفهمم چي ميگم .
برداشت خودم از گفتن ا... اكبر در نماز اينه:.
درنماز نيت كه خوندي ا.. اكبر مي گويي با توجه به معني بالا يعني فكرت از تصورات و خيالات بردار كه او (خدا) اكبر است از همه اين افكار يعني فكر وذهن بايد آزاد كرد( ازاد بخاطر اينكه اوشو مي گويد تلاش براي فكر نكردن خود نوعي فكر كردن وتلاش ذهني است آزاد بگذار افكار بيايند و بروند ) و به او توجه كن باز با هر ا... اكبر دوباره بايد بخودمون بيايم اگه باز غرق در فكريم آزاد كنيم ....
احساس ميكنم همين يك جمله از شمس خيلي معني و اسرار داره كه دركش براي من سخته.
-وقتي گرسنه هستي ، سوال ودرخواستي است كه از طبيعت داري ، كه جواب آن خوردن مي باشد . اگر طبيعت غذا داد و نخوردي ، اين نخوردن باز جواب است كه نياز به غذا ندارم. يا يك مثال ديگر كاشتن دانه در زمين ،سوال ودرخواستي است براي رستن يك درخت ، و رستن اين درخت از دانه جواب است كه اگر درخت سبز نشد و نرست يعني دانه پوسيده بوده كه درختي نرسته، اين نيز سوال و جواب است . جواب ندادن به يك سوال و درخواست نيز جواب است(مثل نرستن درخت ) همانطور كه در مثل داريم كه جواب ابلهان خاموشي است يعني سكوت نوعي جواب.
-پس هر حركتي كه آدم انجام مي دهد يك نوع سوال و درخواست محسوب مي شود، كه شادي و خوشي يا غم و اندوه ناشي از آن جواب مي باشد. اگر جواب خوش دريافت كرد ، بايد كه شكر كند وبدين صورت بايد شكر كند: كه دوباره ازجنس همان سؤآل و درخواست بكند. واگر جواب ناخوش بود ، بايستي زود استغفار كند و ديگر از اين جنس درخواست و سؤالي نكند.
در اين آيه (فلولا ادجا......لكن قست قلوبهم) آنها نفهميدن اين اين بلا جواب سوال و درخواستشان است كه دريافت كرده اند.. و "" وزين لهم الشيطان ما كانوا يعلمون (وشيطان كردار زشت را در نظرشان زيبا جلوه نمود) آيه 43 انعام""" يعني جواب سؤال خودرا چيزي ديگر مي دانستند و مي گفتند اين جواب زشت لايق ما نيست مثل گلستاني مي ماند كه دست باغباني بسپاري اگر بوي ناخوشي از گلستان آيد از باغبان است نه از گلستان .
عالم مثل كوه مي ماند هرچه گويي از خير وشر از كوه همان مي شنويي واگر خيال كني كه من خوب گفتم كوه زشت جواب داد محال است امكان ندارد بلبلي بخواند و تو صداي كلاغي را بشنوي يا صداي آدم يا صداي عر عر خري كه اگرشنيدي بدان كه صداي خر كرده باشي.
بعد از سالها دوباره همان آدم سرگشته مي باشم اگر چه بسيار آموختم و بسيار خداوند لطفش را به من نشان داد مي دانم وبه زبان شكر مي كنم ولي در عمل ناشكرم تا جاييكه خواندن نماز هم بر من سنگين شده ولي از آنجا كه اميد به رحمت خدا دارم و آتشي در دل دوباره شروع كرده ام آرام آرام ودرسها را از اول خوانده و سعي مي كنم با انس به قرآن حتي اگر به بهانه اين وبلاگ شده، راهم ر ا اينبار با گامهاي مستحكم تر بردارم . در پست بعدي آِيه اي از كلام الله بيان شده . من كه لذت بردم. وشمارا در لذتم شريك ميكنم خوش باشيد.
(بخشی ازمطالب اين نوشته را بدلايلي حذف نمودم هر چند كل مطالب از بزرگان است ولي درك بعضي مطالب برا خود من بعد از اينكه ازدواج كردم هنوز مشكله . ...)
پیامبر اسلام میفرماید لارهبانیة فی اسلام
راهبان ترک دنیا می کنند در خلوت می شینند و به کوه پناه می برند و زن نمی گیرند. خداوند راهی باریک برای پیامبر آشکار نمود و آن زن گرفتن است تا .... پاک نماید ، وانک لعلی خلق عظیم (آیه4 سوره القلم) «همانا تو بر نیکو خلق بزرگ آراسته ای.» درواقع خُلق تو نیک می شوداز این کاروپاک می گردی.
آورده اند که پیامبر .....
اکنون راه پیامبر این است رنج کشیدن ..................................صد هزار رنج بی شمار باید چشید تا عالم محمدی هویدا شود. راه عیسی خلوت گزینی و زن نگرفتن است و راه محمد (ص) رنج و غصه های زن و مردم را تحمل کردن است . اگر راه محمد (ص) را نمی توانی بری ، بایستی راه عیسی (ع) را رفت تا بی بهره نمانی. باید صبر کرد تا حاصل آنرا بدست آوری .....
اما چگونه با زن رفتار شود
زن چیست ، اگر به او بگویی یا نگویی او کار خودرا می کند ، نه تنها به گفتن اثر نمی کند بلکه بدتر بشود، مثلاّ یک تکه نان را زیر بغل بگیر واز مردم قایم کن و بگو این را به کسی نمی دهم ، .......
اما چون اینجوری مخفیش کردی همه مایل هستند این نان را بچشند ( الانسان حریص علی ما منع) ، حالا شما هر چی زن را به پنهان شدن بیشتر دستور دهی دغدغه خودت بیشتر می شود و مردم هم بیشتر میل و رغبت به زن دارند. در واقع تو با این کارت تمایل را از دو طرف بیشتر می کنی در حالی که خیال می کنی کار درستی انجام می دهی ، داری فساد ایجاد می کنی. اگر زن آن گوهر درونی را داشته باشد که کار بد نکند ، اگر اورا منع بکنی یا نکنی اون پاک خواهد ماند پس بایستی خیالت راحت باشد رنج نکشی واگر بر عکس این باشد او کار خود را خواهد کرد و منع فقط اورا متمایل تر می کند.
متضاد عشق ، نفرت نیست ، نفرت که عشق را از بین نمی برد چیزی که عشق را ازبین می برد سلب آزادی است وقتی زن ومردی عاشقانه باهم ازدواج می کنند بعد از مدتی عشق کمرنگ و کمرنگتر می شود به خاطر این است که هر کدوم سعی می کنند دیگری را محدود و گرفتار خود کنند همدیگر را اسیر می کنند .
به یکدیگر عشق بورزید ولی عشق را به بند نکشید. هر یک از شما جام همسرش را پر سازد ولی هرگز از یک جام منوشید. هر یک از شما نان خودرا با همسرش تقسیم کند اما از یک قرص نان نخورید. هر یک از شما دل خودرا به همسرش دهد، اما مبادا چنین بخششی برای اسارت باشد.زیرا دست زندگی به تنهایی می تواند دلهایتان را نگاه دارد. بلوط و سرو در سایه هم نمی رویند.
ادامه دارد ..
اگر همه چیز را فراموش کنی ولی آنرا فراموش نکنی اشکالی ندارد، اما اگر همه را انجام بدهی و آن یک چیز را فراموش بکنی گویی هیچ کاری نکرده ای. مثل این می ماند که پادشاهی تو را به ده فرستد برا ی اینکه کار معینی انجام بدهی ، تو بری و صدها کاردیگر غیر از اون کارانجام بدهی . وقتی آن کار اصلی و معین را انجام نداد ی ،انگار هیچ کاری نکرده ای . پس آدم در این عالم برای کاری آمده است ....
اما چه کاری ؟؟؟؟ چرا انسان ؟؟
انا عرضنا الامانۀ .......حملنا الانسان..جهولا آیه72 احزاب
(همانا ما بر آسمان ها و زمین و کوهها ی عالم ، عرض امانت کردیم همه از تحمل آن امتناع ورزیده و اندیشه کردند تا انسان (ناتوان) بپذیرفت و انسان هم (درادإ امانت) بسیار نادان و سمتکار بود(که اکثرا به راه جهل و عصیان شتافت) .
ببین این امانت چیست که کوه با آن عظمت که معدن نقره و طلاست زمین به این وسعت که این همه از آن گل وگیاه باغها می روید و صدها چیز دیگر این همه را می پذیرند ولی از این یک کار بر نمی آید و فقط از آدم بر می آید « ولقد کرمنا بنی آدم» اسرا 70 ( وما فرزندان آدم را بسیار نیکو داشتیم) . پس از آدم این کار را می تواند انجام دهد نه آسمانها ، زمین و کوهها. اگر این کار را بکند عاری از جهالت و نادانی و تاریکی می شود. «ان الله.... الجنۀ» توبه 111 (همانا که خداوند خریداری کرده از مومنان جان و مالشان را به بهای بهشت) خداوند می فرماید من شمارا و اوقات و نفس های شما و اموال و روزگار شمارا اگر صرف من کنید و به من بپردازید به بهای بهشتی جاودان می خرم .اگر تو خودرا به دوزخ فروشی ، به خودت ظلم کردی مثل مردی که کاردی قیمتی و جواهری گرانبها را به دیوار بکوبد تا به آن کوزه ای بیاوزید.
هر کسی رفتار ، کرداری فراخ دارد و سخنش گشاده و با حوصله که همه عالم را دعای خیر می کند و تو از سخن او دلگرم شوی و باعث شود این جهان و سختی آن را از یاد ببری البته نه اینکه کفر بگویید تا شاد باشی و بخندی، بلکه از توحید گوید که تو همانند سراج الدین از چشمانت اشک بیاید و از درون شاد وخندان باشی ، اینطور شخصی فرشته و بهشتی است و برعکسش اگر شخصی در سخنش تنگی و سردی می بینی که سردی کلامش گرمی که در تو بود را از بین ببرد انکس شیطان و دوزخی است .
اگر بر این سر آگاه باشی و در کارهایت مد نظر قراردهی به صد هزار پیرتوجه نخواهی کرد؟ از مرگ نخواهی ترسید ؟ « به سَر کجا التفات کند؟ حیوان به سَرزنده است؟ آدمی به سِر زنده آست، آخر سِردراین
سَر و کله کی گنجد؟چون در اینجا نگنجد ، من چه کنم سَر را؟؟؟؟؟؟؟»
|
|